محمد خزائلى
172
شرح بوستان ( فارسى )
حكايت ( 7 ) [ شنيدم كه پيرى به راه حجاز . . . . ] شنيدم كه پيرى به راه حجاز ( 1 ) ، * به هر خطوه ( 2 ) كردى دو ركعت نماز چنان گرمرو ( 3 ) در طريق خداى ، * كه خار مغيلان ( 4 ) نكندى ز پاى به آخر ز وسواس خاطر ( 5 ) پريش ، * پسند آمدش در نظر كار خويش به تلبيس ( 6 ) ابليس در چاه رفت : * كه نتوان ازين خوبتر راه رفت گرش رحمت حق نه دريافتى ، * غرورش سر از جاده برتافتى يكى ( 7 ) هاتف از غيبش آواز داد : * كه اى : نيكبخت مبارك نهاد ، مپندار اگر طاعتى كردهاى ، * كه نزلى بدين حضرت آوردهاى به احسانى آسوده كردن دلى ، * به از الف ( 8 ) ركعت به هر منزلى حكايت ( 8 ) [ به سرهنگ سلطان چنين گفت زن . . . . ] به سرهنگ سلطان چنين گفت زن : * كه خيز اى مبارك ، در رزق زن